ژانویه 18, 2020 بیا از عشق

چاپ کتاب بیا از عشق حرف بزنیم نوشته‌ی زینب عامری

معرفی کتاب بیا از عشق حرف بزنیم

نویسنده: زینب عامری

موضوع: داستان ایرانی

ناشر: نسل روشن

چاپ: اول – ۱۳۹۸

شابک: ۲-۰۰۱-۲۴۷-۶۲۲-۹۷۸

درباره کتاب

رمان بیا از عشق حرف بزنیم، داستان عشقی است که در مهلکه‌ی مرگ رستاخیز انسانیت را به فریاد می‌خواند. افسوسِ لحظه‌های گذشته را تنها می‌توان در پناه عشقی که امید به آینده را در نگاه معشوق متلاله می‌کند، به فراموشی سپرد. بیا از عشق حرف بزنیم تنها یک رمان ساده نیست، بلکه داستانی است از واقعیت‌های ترسناک زندگی در دنیای امروز که خود را با چالش‌هایی وصف ناپذیر روبرو می‌بیند. و چهره به چهره شدن با این واقعیت‌ها جز با شجاعت برخاسته از عشق غیرممکن به نظر می‌رسد.

بخشی از کتاب

در کتاب بیا از عشق حرف بزنیم می‌خوانیم:

«جیرانگ دنگ » درب اتاقک زیرزمینی باز شد. رضوانه که روی زمین سرد و سنگی دراز کشیده بود، برگشت. دستش را ستون کرد و جسم ب ینایش را نرم نرمک بالا کشاند. نشست، روسر یاش را جلو کشید و چشم تنگ کرد.
هیکل سرباز در آن تاریکی سلول ، ک مکم عیان شد. چند قدمی جلو آمد سینی را روی زمین گذاشت: «نهارتو آوردم… اینم آب » کمی مکث کرد و ادامه داد: «م یتونی بخوری م یتونی وضو بگیری اما… اما ژنرال گفت:نماز تو اشکال داره، مُهر نداد که برات بیارم! »
« – مهم نیست!… روی همین کف زیرزمین م یخونم… فقط… … »

« – فقط فقط نکن، من اجازه ندارم بیشتر باهات حرف بزنم! غذاتو بخور! » سرش را به سمت درب چرخاند: «هی… بیا تو! »

نگاه رضوانه گرد و متعجب به سمت در چرخید ؛ جرالد آرام وارد اتاق شد: «ممنون سرباز… ». رو به سوی رضوانه کرد. چشم‌های آب یاش خیس به نظر می‌رسید. گویی موج اشک ها فقط بر دیواره چشمایش می‌کوبیدند و دوباره به عقب بازم یگشتند! گفت: «با کلی خواهش و تمنا اومدم وضعیت دندونتو چک کنم… با وضعیت اون روز،فکر کردم شاید چرک کرده باشه »

لینک خرید کتاب

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *