شهریور ۲۴, ۱۳۹۵ نویسندگی

سر بالایی نویسندگی

وحشت نکنید! قرار نیست از فردا دو تا شاخ روی سر یا دو تا مار روی کتف هاتون سبز بشه. نویسندگی یه درده که درمانش فقط نوشتنه!
برای شروع خوبه که یه جای دنج و خلوت داشته باشین اما چندان مهم نیست. مهم تمرکز داشتنه این که صدای تلویزیون خونتون میتونه تا هفت تا خونه اون طرف تر رو پوشش بده نباید مانع کار نوشتن در شما بشه.
نگران تکراری بودن سوژه نباشین. نوشتن از کلیشه ها سخته زاویه ی دید خودتون رو داشته باشین. هیچ وقت خودتون رو با دیگر نویسنده ها مقایسه نکنید. سوژه هر چقدر هم که تکراری باشه نگاه شما به اون باعث تفاوت و خلق اثر تازه میشه.
صبر کنید تا طرح اولیه ی قصه در ذهن تون شکل بگیره و مثل برنج دم بکشه. عجله نکنید. عجله دشمن نویسنده است.
جهان میتونه منتظر بمونه!
من برای شروع قصه هام به این فکر می کنم که شخصیت قصه چطور آدمیه
مهربون ، فداکار ، خودخواه  ، غیرقابل اعتماد ، مثبت یا منفی و…
راجع به موضوعی بنویسید که مورد علاقه تون باشه . وقتی موضوع انتخاب شد باید زمان و مکان قصه رو هم مشخص کنید . شخصیت ها کجا زندگی می کنند؟ در چه دوره ی تاریخی قرار دارند؟ معاصر هستند؟
می توان ابتدا با انتخاب اسم شخصیت ها شروع کرد و بعد به شخصیت ها بپردازید!
به یاد داشته باشین شخصیت ها باید کاری برای انجام دادن در قصه داشته باشند و بی دلیل شخصیت های زیادی وارد قصه نکنید! این کار  می تونه حسابی خواننده رو گیج کنه. وقتی شخصیت ها رو مشخص کردین باید به ظاهر فیزیکی شون توجه کنید. چاق هستن ؟ لاغرند؟ خصوصیات و جزئیات فیزیکی رو نباید از یاد ببرین.
و اصطلاحا “اگه شخصیتی در قصه می لنگه باید تا آخر قصه به لنگیدن ادامه بده”!
توجه داشته باشین همه ی شخصیت ها حتما فوق العاده زیبا و جذاب نیستن این باورپذیری شخصیت و قصه رو در نظر خواننده کم رنگ میکنه. به آدم های اطراف و چهره هاشون دقت کنید. قرار نیست شخصیت ها از داخل مجله های مد بیرون بیان . در گام بعدی نقشه ی خونه ای که شخصیت در اون زندگی میکنه رو در ذهن ترسیم کنید. خواننده همه چیز رو از نگاه شما می بینه . این که آسمون صافه یا ابری سرده یا گرم کدوم فصل از سال همه رو شما تعیین می کنید.
روش های زیادی برای شروع قصه وجود داره مثل توصیف کردن یا شروع یک مکالمه و یا صدای مهیب یک انفجار یا صدای شکستن شیشه شما تصمیم گیرنده هستین شروعی که برای شما راحت تره رو انتخاب کنید . مثلا داستان میتونه از شب میهمانی شروع بشه . آرام آرام و با دقت شخصیت ها رو معرفی کنید . در توصیف و بیان جزئیات زیاده روی نکنید بذارین اطلاعات آهسته و بنا به ضرورت به خواننده منتقل بشه .
در شخصیت پردازی نیازی نیست به همه ی زیر و بم شخصیت نور بندازین بخش هایی از شخصیت بهتره در تاریکی و سایه باقی بمونه . درتوصیف مکان ها افراط نکنید. خصوصیات اخلاقی شخصیت ها رو توضیح ندین اجازه بدین شخصیت ها خودشون رو در مکالمات نشون بدن . نیازی نیست دائم چهره ی شخصیت ها رو قبل از حرف زدن توصیف کنید (مثلا علی با عصبانیت گفت غلطه راحت اول بنویس علی گفت و بعد جمله رو طوری ادامه بدین که عصبانیت در اون مشخص باشه.
به خواننده احترام بگذارید و ایشان رو دست کم نگیرید . خواننده ها باهوش هستن. بنابراین در مورد موضوع و شخصیت ها خوب تحقیق کنید. فراموش نکنید که داستان باید یک دست باشه. هر چند بار که لازمه نوشته هاتون رو بخوانید . وقتی قادر به نوشتن و ادامه قصه نیستین شروع به خواندن از ابتدای قصه کنید.
از همه مهم تر منطق قصه ی شماست. تلاش کنید منطق قوی و محکمی برای اعمال شخصیت ها داشته باشین. استفاده از آرایه های ادبی ضرب المثل ها و تشبیه ها داستان شما رو زیبا تر میکنه. وقتی حرفی برای گفتن ندارید با توصیفات بیش از اندازه. صفحات کاغذ رو سیاه نکنید. خلاصه نویسی نعمت بزرگیه! در دو سه جمله هم میشه به خوبی فصل پاییز یا سرما و سوزندگی برف رو توضیح داد بی جهت حوصله ی خواننده رو سر نبرین.
از صفحات سفید کاغذ و شخصیت هایی که بهتون دهن کجی می کنند نترسین.
نا امید نشین اگه قصه به هر دلیلی پیش نمی ره کمی پیاده روی در اتاق یا فضای آزاد و یا حتی خواندن شعر و کتابهای دمه دستیتون، شنیدن موسیقی وهر کاری که بعد از نویسندگی موردعلاقه تون هست به شما در جمع آوری نیرو و ادامه کار کمک میکنه. خوراکی های مورد علاقه رو کنار دست تون قرار بدین خوردن چای در گرم کردن مغز میتونه موثر باشه!!! حتما یادتون نره، هم زمان با نوشتن کتاب دیگر نویسنده ها رو بخوانید و غافل نشین.
نگران نباشین که خواندن کتاب دیگران نا خواسته باعث بشه داستان شما شبیه کتابی که می خوانید بشه. یادتون باشه زاویه ی دید شما منحصر به خود شماست. اگه آمادگی کافی برای ادامه قصه ندارین به خودتون فشار نیارین به موقع مغزتون همه چیز رو به دست می گیره و بهتر از قبل به نوشتن ادامه می دین.
در نهایت نگران قضاوت دیگران نباشین و فراموش نکنید هر قصه ای ارزش یک بار خواندن داره.

میترا جوکار – نویسنده کتاب فصل بی برگی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *